برای سال ها معتقد بودم که فیلم هایی مثل تلقین (Inception) یا رستگاری در شائوشنگ (The Shawshank Redemption) را باید به عنوان بهترین فیلم های تاریخ دانست تا اینکه شرایط این اواخر، من رو به این نتیجه رسوند که شاید بهترین فیلم تاریخ، ساخته مارتین اسکورسیزی کبیر، چیزی جز جزیره حائل یا جزیره شاتر (The Shutter Island) نباشد. فیلمی که وقتی دفعه اول میبینید، ممکن هست حس خوبی به آن نداشته باشید، ولی کم کم متوجه می شوید که شما دقیقا در جزیره شاتر زندگی میکنید!
بله. زندگی هر کدام از ما یک جزیره شاتر هست و در زندگی همه ما، دکتر کالی وجود دارد که کم کم شرایط را برای ما پیچیده میکند. نمیدانیم در شرایط فعلی ما بیدار هستیم یا در رویای خود و باید به این فکر کنیم که چگونه رویدادها به هم مرتبط هستند. اینکه به مرور زمان شخصیت واقعی خود را فراموش میکنید و باور میکنید که شخص دیگری هستید نیز از ویژگی های بارز این فیلم هست که البته در دنیای واقعی نیز برای شما ممکن است رخ بدهد. گاهی هم انقدر خسته می شوید که شخصیت جدید را قبول میکنید و ترجیح میدهید به نبرد درونی خود پایان دهید!
آنها که فیلم جزیره شاتر را دیده اند ( نه فقط برای سرگرمی بلکه واقعا دیده اند و به آن فکر کرده اند که البته خیلی پیشنهاد نمیکنم به آن فکر کنید! ) میتوانند درک کنند که مراحل دیوانگی ساده است. ابتدا شما وارد ساختمان شماره یک می شوید. ساختمانی مجلل که همه چیز خوب هست و باید در آن آرام باشید. کم کم و به مرور زمان با ساختن اطلاعات دروغین، ایجاد درگیری ذهنی، ایجاد تنش در فرد و در نهایت کاشتن بذر تردید، شما را به ساختمان شماره دو می فرستند و در نهایت، دیوانگی مانند جاذبه است و برای اتمام کار، شما فقط به یک هل دادن کوچیک نیاز دارید تا از ساختمان شماره سه سر در بیاورید. فقط نکته اینجاست که وقتی به ساختمان شماره سه رسیدید، حقیقت را می دانید، ولی کسی نیست که به حرف شما گوش دهد چون شما دیگر یک آدم عادی نیستید. ممکن است سکوت کنید، ممکن است عصبی باشید یا حتی ممکن است خود را فراموش کنید، درست مثل تدی دنیلز در فیلم جزیره شاتر که در آخر میدانست کیست ولی دیگر نیازی به اثباتش نداشت.
اما چرا به اینجا میرسیم؟
تکرار و تلقین.
در ابتدا گفتم برای سال ها باور داشتم که تلقین (Inception) بهترین فیلم تاریخ است. تلقین که با داستان سرایی بی نظیر کریستوفر نولان کبیر و با نواختن موسیقی هانس زیمر بزرگ، سال ها بهترین فیلم تاریخ زندگی من بود و بله... هنوز هم هست. باید این دو فیلم تاریخی را کنار هم ببینید تا بفهمید چه می شود. در جزیره شاتر، با تلقین، تدی دنیلز که از بهترین مارشال ها بود، از پا درآمد. تلقین انواع مختلفی دارد و بدترین نوع آن تلقین خاموش است، چیزی که حتی میتواند جامعه را نابود کند چه برسد به یک فرد. تلقین و جزیره شاتر، دو فیلم که پیچیدگی های ذهنی آنها می توانند شما را در واقعیت زندگی خود کمک کنند، البته که وقتی به این نتایج برسید، ممکن است کمی دیر شده باشد!
همه اینها را نوشتم تا بدانیم تلقین در کنار تکرار، می تواند شما را از پا در بیاورد. مغز شما را پر از واکنش کند و منجر شود که گیج باشید. اما همیشه باید یک چیز را حفظ کنید و آن خود شماست. خود را حفظ کنید همانطوری که در پایان فیلم جزیره شاتر، تدی دنیلز، خود را فراموش نکرد و با این جمله، این فیلم به پایان رسید.
کدام یک بدتر است؟ انقدر زنده بمونیم که تبدیل به یک هیولا بشیم، یا مثل یک قهرمان بمیریم!













